مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

932

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و روزى كه خبر مرگ هشام به دو رسيد گفت : چون خبر مرگ آن كس كه در رصافه بود به من رسيد / خواب و شراب نوشين بر من خوشگوار شد . و به مردم مىنوشت : اگر مرگ به تأخير نيندازد تضمين مىكنم / كه آسمان بدى و زشتى را از روى سر شما بركنم . و چون كار حكومت به دست او افتاد ، ابن حرمله را ، كه مولاى عثمان بن عفان بود ، متصدى عشرها و بازارهاى مدينه كرد . و ابن حرمله از هر مردى كه با زنى ازدواج مىكرد زكات مهر او را مىگرفت و هر كس مىمرد از ميراث بازمانده‌اش زكات مىستاند و دربارهء او گفته‌اند : چون عهده‌دار كار بازار شدى سنتى نهادى . / سنتى يگانه كه هر ستمكارى بدان خوى گر خواهد شد . / با زنان ما در كابين ايشان انباز شدى ، / و با هر كه از ما مرد ، خواه توانگر و خواه تهيدست . كشته شدن يحيى بن زيد بن على بن حسين عليهم السلام و چون زيد به كوفه كشته شد ، يحيى بن زيد بن بلخ گريخت . يوسف بن عمر به نصر بن سيّار نامه نوشت و فرمان داد تا به جستجوى او بپردازد . نصر جاسوسانى را بر او گماشت تا بر او دست يافت . و نصر در نهان شيعه بود . پس به وليد نامه نوشت [ 1 ] و روانه شد تا آنجا كه نزديك بود از خراسان بيرون رود از بيم اينكه يوسف بن عمر ناگهان او را به دست آورد و بكشد به شاپور گرد بازگرديد . سلم بن اعور لشكريانى آورد و يحيى با ايشان نبردى كرد و ايشان را شكست داد و رفت تا به سرزمين جوزجان رسيد . سلم به دو رسيد و او را كشت و به دار آويخت و من در اخميم از ابو طالب صوفى [ 2 ] شنيدم كه مىگفت اين وليد ، كه نفرين خداوند بر او باد ، مردى بد دهان و كم خرد و اندك دين بود و قرآن را آماج تير مىكرد و مىگفت :

--> [ 1 ] در حاشيه نوشته‌اند : اينجا يك يا دو سطر افتادگى دارد . [ 2 ] گويا منظور ابو طالب اخميمى صوفى معروف است كه مؤلف در جاى ديگر هم از او ياد كرده و شعرى از وى نقل مىكند ، شرح حال او در نفحات الانس جامى چاپ تهران 1336 ، ص 88 و طرايق الحقايق ، ج 2 ، ص 426 آمده .